امیرعلی عزیزتر ازامیرعلی عزیزتر از، تا این لحظه: 16 سال و 5 ماه و 20 روز سن داره

امیرعلی گل پسری

یه مسافرت باحال

سلام جیگر طلای مامانا، خوبی عشق من؟ایشالله که همیشه خوب باشی. هفته ی آخر ماه رمضان طبق عادت هر ساله که مسافرت میریم،رفتیم انزلی و از انزلی رفتیم آستارا و بعدش رفتیم سرعین. امسال بر خلاف پارسال که هوا خیلی خنک بود و بارون شدیدی میومد و دریا هم حسابی طوفانی بود،خیلی گرم بود.طوری که فقط کافی بود نیم ساعت بیرون باشی که خیس عرق میشدی. ولی باز بهمون خوش گذشت و شما حسابی به قول خودت خاکی بازی که همون ماسه بازیه کردی و تا تونستی صفا کردی. به نظر شما پدر و پسر شبیه همن؟ بقیه عکسا رو تو ادامه مطلب ببینین لطفا...                 &nb...
30 شهريور 1391

نامه ای برای تو ای پسرم

پســـرم! پسر ِخوبم میدونم که تو هم یه روزی عاشق میشی. میای وایمیستی جلوی من و بابات و از دخترکی میگی که دوسش داری! ... این لحظه اصلا عجیب نیست و تو ناگزیری از عشق....! که تو حاصل عشقی پســـرم... مامانت برای تو حرف هایی داره حرف هایی که به درد روزهای عاشقیت میخوره... عزیزدلم! یک وقتهایی زن ِ رابطه بی حوصله و اخموست. روزهایی میرسه که بهونه میگیره. بدقلقی میکنه و حتی اسمتو صدا میکنه و تو به جای جانم همیشگی میگی: "بله!" و اون میزنه زیر گریه.... زن ها موجودات عجیبی هستند پسرم... موجوداتی که میتونی با محبتت آرومشون کنی و یا با بی توجهیت از پا درش بیاری... باید برای اینجور وقتها آماده باشی. بلد باشی. باید یاد بگیری ک...
29 شهريور 1391

سفره افطار

بازم سلام گلم، روز جمعه قراره یه مهمونی به خاطر ماه رمضان یعنی همون افطاری داشته باشیم .فعلا به فامیل های بابایا. اولا دعا کن که تا اون روز من مریض نشم چوناین چند روزه نمیدونم چرا حالم اصلا خوب نیست. دوما خیلی هم کار دارم و امیدوارم که شما پسملیه خوبی باشی و منو اذیت نکنی تا مامانا بتونه خوب از مهموناش پذیرایی کنه.   ...
4 مرداد 1391

بازم سها...

سلام قشنگ من ،نفس من،امید من آتلیه سها بازم جشنواره گذاشته و من و بابایی شما بردیم آتلیه تا برای جشنواره ازتون عکس بگیریم. خیلی پسر خوبی بودی و لبخند های خیلی قشنگی زدی.به صورتی که من واقعا تعجب کردم. حالا بعد از ماه مبارک رای گیری شروع میشه .امیدوارم شما هم جزء برندها باشی. در اینجا جا داره بگم که٠٠٠ بازم سها ، هورا هورا ...
4 مرداد 1391

مریضی به روایت...

الهی من فدای اون چشای مریضت بشم نفس من. خداکنه زودتر خوب بشی .امروز دکتر گفت که دوباره داری وزن کم میکنی.داری تو تب میسوزی. ...
28 تير 1391

وقتی کلمه های خوشمزه میگی...

سلام عزیز مامان،عمر مامان،همه نفس مامان   دیگه داری بزرگ میشی و همه کلمه هارو یه جورایی که خودت میتونی بامزه و شیرین ادا میکنی.بعضیارو انقدر قشنگ میگی که فقط میخوام برات بمیرم. مثلا دیشب موقع خواب از بابایا آب خواستی منم که دیدیم خیلی عجله داری گفتم بابایا زود باش با یه شیرین زبونیه خاصی گفتی                                         بابایا دو باش آبه. حالا می خوام بعضی از کلمه هایی که خیلی جالب ادا شون میکنی و حتما برات به یاد ...
26 تير 1391

خودکفا شدی...

شیرین ترین من، همین الان که داشتم تو مسابقه عکستو میذاشتم،اصلا هواسم به شما نبود. داشتی........ قربونت برم هنوز هم داری ادامه میدی... ...
26 تير 1391

مسابقه لبخند یک فرشته

سلام عزیز دلم، خیلی دوست داشتم توی این مسابقه شرکت کنیم ولی از اونجایی که شما خیلی تو خواب بد اخلاق هستی، یعنی همیشه اخمالوایی. این زیباترین و مهربون ترین لهظه ی خواب شماست. عزیزم اینجا خیلی اوچولو بودی.   ایشالله برنده بشیم. ...
26 تير 1391

شمارش اعداد

سلام پسر خوشگل من، از اونجایی که برات گفتم داری خوشمزه و شیرین حرف میزنی دیگه میتونی تا بیست البته با کمی کمک بشمری. حالا می خوام بگم چه جوری مشمری .(بدون کمک) یج       __ جو       __ جه      جها     __پنجت      __ شیشت      هپت     __هشت     __ نه        ده      __ دازده      دبازده    __و به اینجا که م...
18 تير 1391